هیدگر و گریز از خویشتن
هستی انسان، یا به تعبیر هیدگر دازاین، مواجهه با خویشتن را دشوار مییابد. این نتیجهی پرتابشدگی ما به درون جهانی از چیزها و سقوطمان به میان دیگر آدمیان است. هر دوی این عوامل به ما امکان میدهد تا از خویشتنمان بگریزیم:
«سقوط دازاین به میان همگنان خویش و جهان دغدغههایش چیزی است که ما آن را «گریز» از پیشگاه خویشتن نامیدهایم»*.
هیدگر توضیح میدهد که ما چگونه در پیشگاه هستیمان از بالقوگیمان به سوی خویشتنمان میگریزیم:
«دازاین بهمثابهی هستندهای که به هستی خویش وانهاده شده است—و در این وانهادگی باید پیشاپیش خویشتن را یافته باشد—خود را در وضع یافتگیای مییابد که برآمده از جستوجوی مستقیم نیست، بلکه ناشی از یک گریز است»*.
تناقضآمیز است که گریز از خویشتن خود نشانگر یافتگی است؛ این امر از آنچه میگریزیم پیداست. در ترس، ما از تهدیدهای مستقیم می گریزیم، اما در اضطراب [وجودی] از سرشت نامتعین هستی خویش میگریزیم، و نه نیز از گریزناپذیری مرگمان. «... هستی روزمرهی معطوف به مرگ ما مُدام از مواجهه مرگ میگریزد»*.
* Heidegger, M. (1927a) Being and Time, trans. J. Macquarrie and E. Robinson, 1962. Oxford: Blackwell, p. 185, 135, 254.
Van Deurzen, Emmy & Raymond Kenward. Dictionary of Existential Psychotherapy and Counselling. Sage Publication. 2005. p.114-5.
کلمات کلیدی: هیدگر، روانشناسی وجودی، گریز از خویشتن